أبو الحسن العامري
322
رسائل أبو الحسن العامري
بر أساس اين قانون ، حجّتى قوى بر ضدّ اشاعره اظهار داشته است - واضحتر از آنچه عامري گفته است - سپس گويد : « اگر درست است كه گفته شود انسان بدون استفاده از حاسّهء بينايى چيزى مىبيند ، در آن صورت درست خواهد بود كه گفته شود بدون وسيله ، سخن مىگويد ومىنويسد وراه مىرود ، ونادرستى اين سخن آشكار است . » « 2 » عامري از اين مناسبات وارتباطات بر وجود امرى ما بعد طبيعي استدلال مىكند ومىگويد : « اگر اين روابط وجود نداشت ، صاحبان عقل بر اين نكته اتّفاق نمىكردند كه هر يك از أنواع جواهر ذاتا براي حكمت معيّنى آفريده شده ، وهيچ يك از أنواع موجودات بىحساب وبيهوده خلق نشده است . » فيلسوف با اثبات ارتباط ذاتي بين جواهر واعراض حملهء شديدي را بر ضدّ گروهى « از متكلمان ترتيب داده است كه نادانسته به يارى سوفسطاييان برخاستهاند ونسبت ذاتي موجود بين اين گونه أمور طبيعي را انكار كردهاند وتا آنجا پيش رفتهاند كه جواهر را از خصايصى كه آثار وافعال آنها مشهود است عاطل ساختهاند وادعى كردهاند كه : خداوند جوهر آتش را به نيرويى كه بتواند فعل سوزاندن را انجام دهد مخصوص نساخته ، بلكه فعل سوختن را در هنگام ملاقاة آتش با جسم محترق ، ابداع كرده است . » أو نظريات افراطى ناشى از اين عقيدة را مورد حمله قرار داده است ، مثلا اينكه گويند : چشم سالم قادر به ديدن نيست هر چند همهء شرايط فرآهم باشد ، بلكه فعل « ديدن در هنگام ملاقاة چشم با جسم مرئى در بيننده ابداع مىشود . » بعضي از اين متكلمان گفتهاند كه اعراض وجود موضوعي در جهان ندارند ، بلكه آنها احوالىاند كه مورد به مورد خداوند در انسان ايجاد مىكند واينها همه وهم است . اگر به آراء معاصران عامري ونزديكان به عهد أو نظري بيفكنيم ، خواهيم ديد كه اين گونه عقايد عينا همان مطالبى است كه متكلم اشعرى معروف باقلانيّ ( در التمهيد ) آورده است . باقلانيّ گويد كه رنگ عرضى است كه نه وجود حقيقي دارد ونه بقا ، چون « اعراض امورىاند كه بقاى آنها درست نيست وبلا فاصله نابود مىشوند » . « 3 » همچنين گويد كه چشم خداوند را نتواند ديد « زيرا اين چشمها براي فنا آفريده شدهاند وخداوند براي انسان چشم ديگرى ايجاد مىكند . . . وگفته شده است كه حس ششمى براي اولياى خويش قرار مىدهد غير از اين
--> ( 2 ) . قاضى عبد الجبار معتزلي ، المغنى في أبواب التوحيد والعدل ، ج 4 ، ( رؤية الباري ) ، به كوشش محمد مصطفى حلمى ، وأبو الوفاء الغنيمي التفتازاني ، المؤسسة المصرية العامة للتأليف والانباء والنشر ، قاهره ، 1965 ، ص 37 . ( 3 ) . باقلانى ( أبو بكر محمد بن الطيّب ) ، التمهيد ، به كوشش ريچارد جوزف مك كارتى ، والمكتبة الشرقية ، بيروت ، 1957 ، ص 42 .